نگاه بی مهرت
هر نفسی که بی تو می کشم
یک پکیست که به سیگار زندگیم میزنم
بازدمش دود لحظه های بی تو بودنم را در نیستی فنا می کند
دلتنگم!
دلتنگ کسی که نیست!
یعنی اصلاً وجود خارجی ندارد!
من به دنبال توهمی گنگ ...
دلتنگم!
بد نیستم!
گه گاه قدحی اشک می نوشم و مست غم می گردم!
من!
رفتنت را باور کردم!
جواب دیگران را چه دهم؟؟؟!
گفتم به نگاهش چه زمان خواهی گفت؟
با من ز دل و راز نهان کن گپ و گفت!
گفتش بنشین بی من و افسانه مخوان
بشکست دلم آنچه نباید را گفت!
کاش روزی بشود عشق تو یاغی بشوم!
عاشق و مست تو و خانه خرابی بشوم!
کاش روزی برسد از نفس قاصدکان
خبر خوش رسد و کهنه شرابی بشوم!
تلخی از ریشه درختی شده است
هی شکر ریز و بزن هم، همه را!
روح! هم عادت سختی شده است!
دلت با من چه خواهد کرد؟بیا با من تو رو در رو
مزن بر چهره ات رنگی، نکش چشم و مکن جادو
نقاب از چهره برگیرو، نشانم ده که هستی تو
برایم دلپذیر این است این، برایم گو حقیقت کو؟!

لحظه ای ... آن غرور لعنتیت را کنار بگذار
لحظه ای ... به این دل دردمند عاشقم نظری کن
کار سختیست؟!
تیک، تاک
تیک، تاک ...
اشتباه نکن این صدای قلبمه که برات می تپه، نه ساعت
من!
دوستت دارم!
و می دانم تو هم مرا دوست داری ...
اما نه من به تو می گویم!
نه تو به من!
آخرش چه خواهد شد؟
تا به کجا خواهد کشید این نگاههای معنادار پر سکوت؟!
در دلم آهسته می گویم ... نامت را
کاش راست باشد
این که می گویند دل به دل راه دارد
آهسته میگویم دوستت دارم
اما در دلم فریادت میزنم
در خیابان به هر که رسیدم، پرسیدم
ببخشید فندک دارید؟!
اما سیگاری در دستم نبود!
برای قلبم میخواستم
که بی تو انبار باروت است
اما رهگذران با نگاهشان به منه دیوانه نگریستند و بی کلامی رد شدند!
تلفنی که زنگ میخورد اما پشت خط تو نیستی و دیگریست به چه دردم می خورد؟
نگاهی که عاشقانه به من مینگرد اما نگاه تو نیست به چه دردم می خورد؟
دنیایی که هم من در آنم هم تو ولی در کنارم نیستی به چه دردم میخورد؟
نفسی که میکشم، قلبم که میتپد برای تو ولی بی تو به چه دردم می خورد؟
آی!...
درد دارد این دلم بد جور از نبودنت
ای عشق عجب نامردی!
هر گاه تا آمدم باورت کنم
از پشت با خنجر زدی
گامهایت را آهسته تر بردار
وقتی با تو قدم می زنم
دیر رسیدن را بیشتر دوست دارم
هی میگوید آفتابی ... به سمت آفتابی
دل من اما، هی رعد می زند!

